سراب ساز سودا ستیز

سراب می سازم و سودا می ستیزم

یک چیزهایی را نمی‌توان بخشید

یک چیزهایی را نمی‎‌توان بخشید. اینکه آنقدر خودش را ببیند که تو به چشمش نیایی، اینکه آنقدر خودش باشد که تو نباشی، اینکه آنقدر خودش در مرکز باشد که تو در کنارش جا نشوی. نه! شاید اگر رویش را برگرداند و به چشمش بیایی، اگر کمی نباشد تا تو هم باشی، اگر کمی کنار بایستد تا تو هم جا شوی، چرا، به گمانم می‌توان بخشید.

یک چیزهایی را نمی‌توان بخشید. اینکه ده بشوی و صد بخواهد، اینکه صد بشوی و هزار بخواهد، اینکه هزار شوی و میلیون بخواهد. نه! شاید اگر ده باشد وقتی ده شوی، صد شود وقتی صد هستی، هزار شود و تو را هزار کند، دستت را بگیرد با هم میلیون شوید، چرا، به گمانم می‌توان بخشید.

یک چیزهایی را نمی‌توان بخشید. اینکه نباشد وقتی می‌خواهی‌اش، سکوت باشد وقتی می‌شنوی‌اش، غمگین باشد وقتی می‌بینی‌اش، نه! شاید اگر باشد وقتی می‌خواهی‌اش، بگوید وقتی ‌می‌شنوی‌اش و خوشحال باشد وقتی می‌بینی‌اش، چرا، به گمانم می‌توان بخشید.

یک چیزهایی را نمی‌توان بخشید. اینکه فرصت را از تو بگیرد، اینکه تصمیم را از تو بگیرد، اینکه زمان را از تو بگیرد. بله! این را نمی‌توان بخشید.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصاتِ خود را پر کنید یا برایِ ورود رویِ نقشک‌ها کلیک کنید:

نشان‌وارهٔ WordPress.com

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: