سراب ساز سودا ستیز

سراب می سازم و سودا می ستیزم

حالا وقت بگیر بگیر است – 3

آش که شوخی نیست! باید مواد اولیه را کاملاً به اندازه و دقیق انتخاب کنی، هیچ چیزی نباید کم باشد یا زیاد، درون دیگ بریزی و زیرش را روشن کنی و بگذاری روی شعله‌ی کم، هم بزنی و به آن سر بزنی و حواست باشد ته نگیرد و آبش تمام نشود و همه چیز درست بپزد و آش جا بی‌افتد. برای من آش پختن شوخی نبود! بار اولم بود. باید حواسم را جمع می‌کردم. خواستم که نباشد، تا تمام آشپزخانه برای من باشد، تا خودم بفهمم چه کار می‌کنم، تا اشتباهی رخ ندهد و هر دو گشنه نمانیم.

بی‌صبری کرد. آشپزخانه را ول نکرد. همانجا ماند و شلوغ کرد تا هر بار مواد اولیه کم و زیاد شد و مجبور شدم دیگ را خالی کنم و از ابتدا همه چیز را فراهم کنم. سرش داد کشیدم که برو بیرون لعنتی! اینقدر سر به سر آش من نذار! تا آخرش قهر کرد و رفت. من هم تمام حواسم را دادم، حالا که آشپزخانه برای خودم بود، تا آشی بپزم جا افتاده، همه چیز به اندازه، همه چیز سر جای خود.

آش که حاضر شد، یک کاسه برای خودم کشیدم، یکی هم برای او، هر دو را گذاشتم روی میز، قاشق به دست نشستم روی صندلی، صبر کردم تا خنک شود، صبر کردم تا او بیاید. وقتی آمد، عصبانی بود. لگدی زد به میز، کاسه‌ها نقش زمین شدند، آش به فنا رفت، او رفت، من ماندم… به گمانم ناهار جای دیگری دعوت بود.

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: