سراب ساز سودا ستیز

سراب می سازم و سودا می ستیزم

عصبی خودتی دیوانه

زانوی چپم امانم را بریده است. فرقی نمی‌کند که کلاچ ماشین را می‌فشارد، یا پله‌ها را بالا می‌رود، یا سرپا روبروی سینک آشپزخانه می‌ایستد، یا با من برای پیاده روی شبانه می‌آید، یا می‌خواهد کمک کند که جایم بلند شوم. اینکه چرا هر از گاهی یک جای بدنم بازی در می‌آورد و خودش را لوس می‌کند و تصمیم می‌گیرد با بقیه اعضا سر ناسازگاری بگذارد برایم جای سئوال دارد. فردا وقت دکتر دارم. اگر دیگر این یکی را بگوید که ریشه در مسائل و مشکلات عصبی دارد، همانجا می‌کشم پایین می‌شاشم به دفتر و دستک و مدرک و ریخت و قیافه‌اش! از هر چیزی که سر در نمی‌آورند و می‌خواهند از سر خودشان باز کنند، ربطش می‌دهند به اعصاب و توصیه به آرامش می‌کنند و حواله‌ات می‌دهند به یک ماه بعد. یعنی مستقیم و با ادبیات غیر مستقیم به تو حالی می‌کنند که آقا جان شما مغزت معیوب است و بی‌خودی جای دیگر دنبال ریشه درد و مرضت نگرد. این یکی دیگر فرق می‌کند! نمی‌شود که زانوی چپ خودش مشکل نداشته باشد. اصلاً فاصله‌اش با مغز بیشتر از 140 سانتی‌متر است. آقای دکتر! فردا بجای آن لباس و کراوات مسخره‌ات، بارانی‌ات را بپوش!

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: