سراب ساز سودا ستیز

سراب می سازم و سودا می ستیزم

گناه آدم، آدم بودن است.

انگار نمی‌شود که بشود! انگار نمی‌تواند که بشود! انگار که یک چیزی باید یک جایی باشد که جای دیگری‌ست. انگار که هر چه فرمول را عوض می‌کنی، راه حل را می‌چرخانی، با هر معیاری مخرج مشترک می‌گیری، نتیجه همانی می‌شود که نباید بشود. انگار که تو آدمی باشی که به جز آدم بودن هیچ چیز دیگری نیستی! آدمی با هزار خطا و اشتباه و خودخواهی و تردید و نگرانی و ترس و آرزو و یاس و حسرت و هوس و فکر و احساس. آدمی که با هر خطا دلی را شکسته، با هر اشتباه اشکی را غلطانده، با هر خودخواهی روحی را رنجانده، با هر تردید چیزی را زیر سئوال برده، با هر نگرانی روحی را پریشان کرده، با هر ترس کسی را ترسانده، با هر آرزو آرزویی را بر باد داده، با هر یاس فردایی را ناامید کرده، با هر حسرت اندوه بر چهره‌ای نشانده، با هر هوس غروری را له کرده، با هر فکر احساسی را و با هر احساس فکری را نابود کرده. آدمی که خواسته برای خودش تصمیم بگیرد، اما تصمیمش دیگری را نیز گرفتار کرده است. آدمی که به هر سمتی که می‌رود یک پشیمانی، یک احساس گناه، یک درد، یک عذاب به جای می‌گذارد. آدمی که هر تصمیمی که بگیرد، فرقی نمی‌کند، اشکی و دل شکسته‌ای بر جای می‌گذارد. چه اشک و دل خودش باشد، چه دیگری… چه هر دو.

 

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: