سراب ساز سودا ستیز

سراب می سازم و سودا می ستیزم

بایگانی دسته‌ها: دسته سازی

دسته سازی 25

آدمها دو دسته‌اند:

1.  آدمهای بد، یعنی آنهایی که در این دنیا جد و آباد آدمهای خوب را مورد عنایت قرار می‌دهند. ایشان در کمال رفاه و خوشبختی و موفقیت زندگی می‌کنند تا در نهایت، بعد از 120 سال، در آخرتی که اصولا ماهیتش مجهول و نامعلوم است، محاکمه و مجازات و توبیخ شوند.

2. آدمهای خوب‏، یعنی آنهایی که در این دنیا جد و آبادشان توسط آدمهای بد مورد عنایت قرار می‌گیرد. ایشان در بدبختی و غمگینی و افسردگی و ناراحتی دست و پا می‌زنند تا در نهایت، بر اثر یک عارضه زودهنگام، در همان آخرت مجهول و نامعلوم، جایزه و کارت صد آفرین بگیرند و برایشان کف مرتب بزنند.

بطور خلاصه: اصولا هر عملی که انجام دهی، بد یا خوب، نتیجه‌‌ی برعکسش را نقد می‌گیری و نتیجه‌ی مستقیمش بصورت نسیه حواله داده می‌شود به یک دنیای دیگر. فعلا و در این دنیا فقط قرار است برای تفریح کائنات جد و آباد یک سری از آدمها توسط یک عده آدم دیگر مورد عنایت قرار گیرد.

دسته سازی 24

آدمها سه دسته اند:

1 – آنهایی که اگر سطل زباله نباشد، آشغال را، حتی تا چند ساعت، در جیب یا دستشان نگه می دارند. همانهایی که ساعت 3 نیمه شب، پشت خط عابر چراغ قرمز، 90 ثانیه می ایستند تا سبز شود.

2 – آنهایی که اگر سطل زباله نباشد، آشغال را روی زمین می اندازند، چون شهرداری در آن اطراف سطل نگذاشته است. همانهایی که روی خط عابر چراغ قرمز می ایستند و آرام آرام تا وسط خیابان جلو می روند، چون عجله دارند.

3 – آنهایی که اگر سطل زباله هم باشد، آشغال را روی زمین می اندازند. همانهایی که روی خط عابر چراغ قرمز می ایستند و آرام آرام تا وسط خیابان جلو می روند و وقتی چراغ سبز شد به زور بوق ماشینهای عقبی، خونسرد و آرام، حرکت می کنند.

… برای آدمهای دستهء اول نگران می شوم، از آدمهای دستهء دوم می ترسم و آدمهای دستهء سوم را آدم حساب نمی کنم!

بسوزانید، بسوزانید

چیزهایی که از گذشته می مانند سه دسته اند:

1 – تجربه
2 – خاطره
3 – یادگاری

دو تای اول که تکلیفشان روشن است. اما یادگاری ها خود دو دسته اند:

1 – 3 : آنهایی که فلسفه وجودی شان تغییر می کند. در گذشته چیز دیگری بوده اند، حالا می توانند چیز دیگری باشند. اگر از او ساعت گرفته باشی، حالا که نیست، ساعت هنوز هم می تواند زمان را نشان دهد. اگر عطر گرفته باشی، حالا که نیست، عطر هنوز بوی خودش را دارد. اگر کلاه گرفته باشی، حالا که نیست، کلاه هنوز هم می تواند سرت را گرم نگه دارد.

2 – 3 : آنهایی که دیگر هیچ دلیلی برای داشتنشان وجود ندارد. تکه کاغذی که روی آن نوشته دوستت دارم، دستمالی که رد لبهایش را دارد، شعری که برایت سروده، متنی که برایت نوشته، عکسی که برایت انداخته. اینها اگر در زمان خودشان ارزشی داشتند، حالا یا دروغند یا خنده دار. اینها را نگه ندارید. یا دور بریزید، یا آتششان بزنید. دومی بیشتر جواب می دهد.

حَسـRAT

حسرت را باید خورد و این چیزی نیست که نیاز به اثبات داشته باشد. حسرت نه پوشیدنی ست و نه آویختنی، نه می شود قابش کرد و زد به دیوار و نه می توان دستش را گرفت و با آن رفت پیاده روی. حسرت را باید خورد، یعنی حسرت خوردنی ست و البته باید آن را تازه و به تنهایی بلعید. نه می توانی حسرت را توی یخچال نگه داری و نه می شود گذاشتش جلوی مهمان. حسرت را باید تر و تازه و گرم و داغ و البته یواشکی و تنها بخوری. حسرت را باید خورد و این قضیه مثل روز، البته نه امروز، مثل دیروز، روشن است.

حسرتها دو دسته اند:

دستهء اول: حسرتهایی که همینطوری، بی خود و بی جهت، بدون آنکه بدانی دلیلش چیست، می نشینی پای سفره شان و یک دل سیر می خوری. از آن دست حسرتهایی که یاد گرفته ای باید بخوری و اگر نخوری از فلسفهء وجودی ات می رود زیر سئوال. به تو یاد داده اند، و تو یاد گرفته ای، که حسرت چیزهایی را بخوری که اصلا نمی دانی داشتنشان چه مزه ای دارد. فقیری که حسرت بنز پشت چراغ قرمز، فلج مادرزادی که حسرت راه رفتن، بی سوادی که حسرت نویسندگی و زشتی که حسرت زیبایی را می خورد.

دستهء دوم: حسرتهایی که برایشان دلیل داری، چون از گذشته، از خاطرات و از داشته های از دست رفته ات می آیند. یک چیزی داشته ای، پووووف!، یکهو دیگر نداری. می رود، می شکند، غیب می شود، می سوزد، گم می شود، یک کوفتی رخ می دهد و سفرهء حسرت پهن می شود که تو تا خرخره می خوری، حسرت چیزی حتی کمتر از آن که داشته ای و دیگر نداری. بنز سواری که شکسته و حسرت پراید پشت چراغ قرمز، دونده ای که فلج شده و حسرت دو قدم راه، نویسنده ای که کور شده و حسرت یک خط کتاب و زیبایی که سوخته و حسرت آینه را می خورد.

حسرت را باید خورد، اما حسرت چیز خوشمزه ای نیست. نوع اول تلخ و سمی ست و نوع دوم مزهء گه می دهد. تا آنجا که به خاطر دارم نوع اول را هیچوقت نداشته ام. اگر هم بوده ناخنکی زده ام و بی خیالش شده ام. حسرتهای نوع اول آنقدر زیاد و متنوع و پیچیده اند که اگر بخواهم از هر کدام یک گاز بزنم، یا درگیر اضافه وزن خواهم شد و یا سایش دندان ترتیبم را می دهد. بدبختی آنجاست که من لبریز از نوع دومم و آنقدر در خوردنش زیاده روی کرده ام که سر تا پایم را گه گرفته است. من تبدیل به موجودی شده ام که همیشه در حال خوردن نوع دوم است و برایش فرقی نمی کند که نشسته یا خوابیده، پیاده یا سواره، خندان یا گریان، مشغول یا آزاد باشد.

بدین ترتیب من آهسته و آرام از هُپلِس و دِسپرِت و اِگزاستد فاصله می گیرم و به فول آو شِت نزدیک می شوم.

دسته سازی 23

شوخی ها دو دسته اند:

1.  آنهایی که مخاطب متوجه منظورتان می شود و می فهمد که با یک شوخی طرف است.
2.  آنهایی که مخاطب متوجه منظورتان نمی شود و نمی فهمد که با یک شوخی طرف است.

دستهء دوم در اکثر مواقع نوعی جهش یافته از پدیده ای به نام «تـوهـیـن» است که به شیوه ای ناجوانمردانه شخص را مورد حمله قرار داده. اگر عکس العمل طرف در مقابل شوخی شما با آن چیزی که انتظارش را داشته اید خیلی فرق داشت، حواستان باشد که از نوع دوم استفاده کرده اید. سریعاً صحنه را ترک کرده و متواری شوید.

دسته سازی 22 : میرم سفر مواظب خودت باش

مسافرتها  دو دستن:

1.  اونایی که میری انرژی بگیری.
2.  اونایی که میری انرژی تخلیه کنی.

البته که من امشب دارم میرم سفر. البته که سفر من از نوع دومه. البته موندم چیو میخوام تخلیه کنم! تموم نشم یهو!

پ.ن: امیدوارم به شکل غافلگیر کننده ای به نوع اول تغییر ماهیت بده.

دسته سازی 21

وقتی یک رابطه به فنا می رود، یک اشتباهی رخ داده که:

1.  یا تو مقصری، پس می توانی اراده کنی و در رابطهء بعدی جلوی تکرارش را بگیری.
2.  یا او مقصر است، که کون لقش! می توانی در رابطهء بعدی جلوی تکرارش را بگیری.

نتیجه آنکه نترس! در هر حال می توانی در رابطهء بعدی جلوی تکرارش را بگیری.

دسته سازی 20

آدمهایی که فکر می کنند بامزه اند دو دسته هستند:

1. آنهایی که خاطرات شخصی خود را بعنوان جوک و لطیفه برای دیگران تعریف می کنند.
2. آنهایی که جوکها و لطایف را بجای خاطرات شخصی خود به دیگران قالب می کنند!

دسته سازی 19

آدمها دو دسته اند:

1.  آنهایی که سخت اند و وقتی فشار به آنها وارد شود، می شکنند.
2. 
آنهایی که نرم اند و وقتی فشار به آنها وارد شود، نمی شکنند، بلکه خم می شوند… آنوقت اگر خیلی خیلی فشار به آنها وارد شود، نه می شکنند و نه خم می شوند، بلکه از پهنا جر می خورند!

دسته سازی 18

دوستان دو دسته اند:

1) اونایی که وقتی ازشون بی خبری، نگران میشی که نکنه یه اتفاقی براشون افتاده باشه.
2) اونایی که وقتی ازشون بی خبری، خوشحال میشی چون میدونی که اتفاقی براشون نیوفتاده!

قسمت ما تو زندگی در اکثر مواقع این دستهء دوم بوده!

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: